یادداشت

نقش زنان در پشت پرده پیام های بازرگانی (فرهنگ مصرف گرایی)

نقش زنان در پشت پرده پیام های بازرگانی (فرهنگ مصرف گرایی)

تأثیر تبلیغات بر روی جامعه رسانه به عنوان یکی از ارکان زندگی امروز، نقش انکارناپذیری در جامعه پذیری و اعطای نقش به اعضای خود ایفا می کند و به همین دلیل محتوای آن نقشی تأثیرگذار در رسیدن به این هدف برعهده دارد. تصویری که رسانه از زن و نقش وی در ...

خبرنامه

آرشيو موضوعی وصیت نامه شهدا

آن روز، جوانمردی غوغا به پا کرد!

آن روز، جوانمردی غوغا به پا کرد!
_ شهید نورالله کاظمیان نانوای بی غیرت نورالله که رفت نان بخرد، چند نفری بیشتر در صف نبودند. نیم ساعتی می‌گذشت؛ اما هنوز برنگشته بود. از ماشین پیاده شد و پیچید توی کوچه. نورالله از پله ‌های نانوایی رفته بود بالا و داشت با نانوا بحث می کرد. با صلوات مردم بحث خاتمه پیدا کرد و نورالله به سمت ماشین آمد. رفت جلو، ازش پرسید: ندیده بودم با کسی درگیر بشی؟ خنده تلخی کرد و گفت: خانم باحجابی جلوتر از همه بود؛ نانوا بی اعتنا به او، به زن بدحجاب نان داد؛ وقتی هم که خانم اعتراض کرد، به او بی‌ احترامی کرد. رفتم تا ...

برخورد با مزاحم نوامیس مردم…

برخورد با مزاحم نوامیس مردم…
_ شهید عیسی حیدری حیا، مانع رو به رو شدن او با خانمها می شد با او صمیمی بودم و به قدری وابسته، که اگر یک روز تا عصر نمی دیدمش، دلتنگش می شدم. ولی او حاضر نمی شد. به منزل ما بیاید. به سختی می شد عیسی را میهمان کرد. بعد از سالها دوستی من و او، یک روز همسرم سؤال کرد: «قیافه برادر عیسی که این همه خوبی دارد، چه شکلی است؟» عیسی آن قدر حیا داشت که کم تر حاضر می شد با خانمی رو به رو شود و حتی به منزل صمیمی ترین دوستانش نیز رفت و آمد ...

خط قرمز بین محرم و نامحرم !!!

خط قرمز بین محرم و نامحرم !!!
_ شهید ابراهیم امیر عباسی خط قرمز بین محرم و نامحرم !!! بعضی از زن های همسایه حرصشون در آمده بود. می گفتند: این ابراهیم هم خیلی خودشو می گیره. نگو وقتی از کوچه رد می شه، می بینه زنها سر کوچه هستند، اصلاً سرشو بالا نمیاره تا نگاهش به ناموس مردم نیفته. خواهر ابراهیم بهشون گفته بود: شما اشتباه می کنید، ابراهیم بین خودش و نامحرم یه خط قرمز کشیده. او فقط می خواهد خودش را از گناه حفظ کند. برای همین نه به نامحرم نگاه می کند، نه با نامحرم حرف می زند. من که خواهرش هستم، بعضی وقتها توی خیابان از کنارش ...

ورود خانم‌های بی‌حجاب به کلاس درس ممنوع!

ورود خانم‌های بی‌حجاب به کلاس درس ممنوع!
_ شهید مهدی صبوری  شما برای من نامحرمید! خبر دادند که مهدی مجروح شده و در بیمارستان یزد بستری است. شب به سمت یزد حرکت کردم. وقتی رسیدم گفتند ملاقاتی نیست و باید صبح بیایید. گفتم: من طاقت ندارم؛ چون گفته بودند پاهایش قطع شده. بالأخره با اصرار اجازه دادند. وقتی داخل اتاق شدم، ایشان خواب بودند. پتو را از یک طرف پاهایش کشیدم، دیدم ظاهر پاها سالم است. ساعت دو نصف شب ایشان از خواب بیدار شدند و برای نماز شب تیمّم گرفتند. وقتی چشمش به من افتاد، گفت: «تو این جا چه کار می کنی؟» گفتم: «شنیده ام مجروح شدی، آمده ام دیدنت.» ...

یک چادر برای آقا مجید بیاورید!

یک چادر برای آقا مجید بیاورید!
شهید دکتر مجید شهریاری _ یک چادر برای آقا مجید بیاورید! شهید دکتر شهریاری در مقطعی برای دانش آموزان دبیرستانی تدریس خصوصی داشت؛ اما رها کرد. گفتم: چرا رها کردی؟ گفت: بعضی خانواده ها آداب شرعی را رعایت نمی کنند. بعد خاطره ای تعریف کرد. گفت: آخرین روزی که برای تدریس رفتم، مادر نوجوانی که به او درس می دادم، بدحجاب بود. مدتی پشت در ایستادم تا خودش را بپوشاند؛ اما بی تفاوت بود. گفتم: لااقل یک چادر بیاورید، من خودم را بپوشانم! از همان جا برگشتم. (مشرق نیوز) _ دانشجوی مانتویی رفتار دکتر شهریاری به گونه‌ای بود که آدم‌ها را به مسائلی راغب می‌کرد. خیلی از دختران دانشجو که ...

هر سلامی که ثواب نداره !!!

هر سلامی که ثواب نداره !!!
طلبه شهید حجت الاسلام عبدالله میثمی _ چادر مشکی  همسر شهید: توی دوران قبل از عقد، خواهرهایشان آمدند و رفتیم خرید عقد. گفتند: چادر مشکی انتخاب کنید. گفتم: احتیاجی ندارم، تازه خریده ام. گفتند: بردارید، سرتان نکنید! گفتم: من که نمی خواهم بپوشم، چرا بخرم؟ بعداً که با شهید بیشتر صحبت کردم، گفت: فهمیدم که هوای من را خیلی داشتی؟! البته بیشتر او هوای من را داشت، هیچ جا کم نمی گذاشت. (شهید میثمی، ص۲۲٫) _ دنبال نخود سیاه   همسرشهید: برای آزمایش خون رفتیم بیرون. محافظ که آمد، فرستادش پی نخود سیاه. از آن به بعد تقریباً همین طور بود. به هر بهانه ای محافظ را رد می کرد. سختش بود یک نامحرم ...

دست های کبود …

دست های کبود …
شهید مهدی کازرونی  _ حجاب خانم معلم‌ها  شهید مهدی کازرونی بچه با استعدادی بود و به قول معلم‌هایش با یک بار شنیدن درس، همه چیز را یاد می‌گرفت؛ ولی مسأله‌ای که مشکل ایجاد می‌کرد، حساسیت او روی مسائل شرعی بود. پسرهای بزرگ‌تر از او، کاری به این کار‌ها نداشتند. ولی مهدی با وجود این که سن و سالی نداشت و در دورۀ ابتدایی درس می‌خواند، از حجاب معلم هایش ایراد می‌گرفت و از آنها می‌خواست تا با حجاب، سر کلاس بیایند. معلم ها به حرف‌های پسر بچه هشت ساله اعتنایی نمی کردند؛ ولی مهدی دست بردار نبود. معلمین مدارس که در آن زمان، خانم‌های ...

حجابتان حتماً همراه مقنعه باشد!

حجابتان حتماً همراه مقنعه باشد!
شهید حسن آقاسی زاده  _ شاید نامحرم باشه  حسن به من می گفت: مادر جان! وقتی من و داداش خونه ایم، درست نیست شما و خواهرم درِ حیاط را باز کنید؛ یا من می روم یا داداش. شاید یک مردِ نامحرمی پشت در باشد؛ خوب نیست صدای شما را نامحرمی بشنود خیلی حساس بود. با اینکه ما خودمان رعایت می کردیم؛ اما همیشه حواسش بود، مخصوصاً به خواهرش. (شهاب، ص ۵۶٫) _ نخواستیم بابا، دکتر نخواستیم!   در کانادا که درس می خواند، برای معاینه پیش دکتر رفت. آقای دکتر گفت باید داخل اتاق مخصوص رفته و لباس هایش را در بیاورد. حسن وارد اتاق که شد، ...

فقط یک حدیث …

فقط یک حدیث …
_ شهید علی نقی ابو نصری چادر بهترین حجاب همسر شهید می گوید: زمانی که من در منزل مادر شوهرم زندگی می‌کردم، هنگامی که میهمان داشتند و من در حیاط مشغول کار کردن بودم، علی تأکید داشت که من حتماً چادر بپوشم؛ چون معتقد بود، چادر بهترین حجاب برای خانم‌هاست و مقنعه و مانتو کافی نیست. همچنین گاهی اوقات نیز وقتی که مقنعه من از زیر چادر کمی بالا می‌رفت و خودم متوجه نمی‌شدم؛ علی فوراً بدون اینکه کسی بفهمد، انگشت اشاره دستش را آرام روی پیشانی‌اش می‌کشید و من متوجه می‌شدم. این موضوع خود به خود، برای من قراردادی شده بود، و حتی ...

خاطره روز عقد (شهید مهدی تمامی)

خاطره روز عقد (شهید مهدی تمامی)
مهدی کنار پنجرۀ اتاق ایستاده بود و به حیاط نگاه می‌کرد. منتظر آمدن آقا بودند تا بیاید و خطبه عقد را بخواند. قرار بود خواهر بزرگ مهدی با حمید آقا عقد کند. از اتاق دیگر، صدای همهمه زنها و شادی بچه‌های کوچک به گوش می‌رسید. میهمانان کنار دیوار اتاق نشسته بودند. یکی دو نفر با چای و میوه و شیرینی از آنها پذیرایی می‌کردند. حمید آقا به تنهایی در حیاط ایستاده بود. مهدی نزد او رفت و به شوخی گفت: خُب! به سلامتی تو هم قاطی مرغ‌ها شدی؟ او خندید و از خجالت صورتش سرخ شد. در همین حال، خواهر کوچک مهدی به ...