یادداشت

نقش زنان در پشت پرده پیام های بازرگانی (فرهنگ مصرف گرایی)

نقش زنان در پشت پرده پیام های بازرگانی (فرهنگ مصرف گرایی)

تأثیر تبلیغات بر روی جامعه رسانه به عنوان یکی از ارکان زندگی امروز، نقش انکارناپذیری در جامعه پذیری و اعطای نقش به اعضای خود ایفا می کند و به همین دلیل محتوای آن نقشی تأثیرگذار در رسیدن به این هدف برعهده دارد. تصویری که رسانه از زن و نقش وی در ...

خبرنامه

حیا (شهید محمد والی)

شهید محمد والی
_ سوهان روح  
بعد از خداحافظی در خانه شان را باز کرد و داخل شد. هنوز چند قدمی دور نشده بود که صدایی از پشت سر گفت: «امروز مهمان کدامتان هستیم؟» محمد بود. یکی از بچه ها گفت: «من» بی آنکه به روی خودش بیاورد آرام و خونسرد همراهشان راه افتاد. مجید طاقت نیاورد، از او پرسید: «پس چرا برگشتی! اتفاقی افتاده؟!» گفت: « راستش نگاهم که به حیاط خانه افتاد دیدم مهمان داریم، از آن مهمان هایی که حدود شرعی را رعایت نمی کنند، من از معاشرت با این جور افراد خوشم نمی آید. سوهان روح آدم اند. این شد که مهمان شما شدم».
(شهید محمد والی، ما آن شقایقیم، ص ۱۸۱؛ حسین رضایی و الهه حاجی حسینی، امر به معروف و نهی از منکر در سیره شهدا، ص ۹۶٫)

_ حیا
پایین شلوارش را تا زد و وارد آب شد. هرچه جلوتر می رفت آب هم بالاتر می آمد، تا جایی که به زانوهایش رسید. آقاجون صداش را بلند کرد: «پسر بیجامه ات پر از گل شد؛ لااقل چند تای دیگه می زدی». محمد همانطور که سرگرم کارش بود، گفت: «بابا جون عیبی نداره. اینجا نامحرم هست درست نیست پاهام بیش از اندازه پیدا باشه».
(ما آن شقایقیم، ص ۱۸۰؛ حسین رضایی و الهه حاجی حسینی؛ حجاب، نگاه، شهدا؛ ص ۳۹٫)

شهید محمودرضا وطنخواه
_ از همان کودکی 
با داداش رفته بود خانه همسایه. رادیو روشن بود و صدای ترانه اش بلند بود. رفت طرف رادیو تا آن را خاموش کند. قدش نمی رسید. با همان زبان شیرین اش به همسایه گفت: «فاطمه خانم می خواهید خدا شما را جهنمی کنه؟» همسایه پرسید: «چرا؟» محمود گفت: «برای این که رادیو را خاموش نمی کنید».
(شهید محمودرضا وطنخواه، یار آسمانی، ص ۱۰۵؛ حسین رضایی و الهه حاجی حسینی، امر به معروف و نهی از منکر در سیره شهدا، ص ۱۱۷٫)

شهید علی باقری
_ حجاب پرستار
پزشک بعد از معاینه گفت: «باید سریع اعزام شود تهران». کلیه هاش از کار افتاده بود و حالش ساعت به ساعت بدتر می شد. علی به سختی به یکی از اطرافیان اشاره کرد. گوشش را نزدیک دهان علی برد. با صدای ضعیف و لرزانش گفت: «به این خانم پرستار بگو یا حجابش را درست کند یا اصلا کنار من نیاد».
(رسم خوبان ۱۹، ص ۶۲؛ حسین رضایی و الهه حاجی حسینی؛ حجاب، نگاه، شهدا؛ ص ۱۱٫)

    پاسخ دهید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.