یادداشت

نقش زنان در پشت پرده پیام های بازرگانی (فرهنگ مصرف گرایی)

نقش زنان در پشت پرده پیام های بازرگانی (فرهنگ مصرف گرایی)

تأثیر تبلیغات بر روی جامعه رسانه به عنوان یکی از ارکان زندگی امروز، نقش انکارناپذیری در جامعه پذیری و اعطای نقش به اعضای خود ایفا می کند و به همین دلیل محتوای آن نقشی تأثیرگذار در رسیدن به این هدف برعهده دارد. تصویری که رسانه از زن و نقش وی در ...

خبرنامه

چادر فاطمی!

_ شهید نواب صفوى
مسجد سلطانی تهران
مبارزه با بد حجابی و بی‌ حجابی، یکی از مهم ترین فعالیت‌های فدائیان اسلام به رهبری روحانی مجاهد شهید سید مجتبی نواب صفوى (میرلوحی) بود.
آنان معتقد بودند نوامیس اسلام را با نام تمدن، به بازار روز و شب کشیده‌اند‌ و در جستجوی روح غیرتی بودند‌ که به درد آید.
در پاییز ۱۳۲۶ اقدامات عملی برای جلوگیری از بدحجابی را شروع کردند و با نصب پرده‌ بزرگی جلوی مسجد سلطانی تهران، ورود زنان بی‌حجاب به مسجد سلطانی را اکیداً ممنوع کردند.
برای اجرای این حکم شرعی نیز مأمورانی از جوانان غیور و متدین تعیین کرده بودند که از صبح تا شب مقابل مسجد پاس بدهند و از ورود زنان بی‌حجاب جلوگیری کنند.
رهبران و فعالان «جمعیت فدائیان اسلام» در حین نهی از منکر و تلاش برای مهار آتش شهوت خانمان سوزی که از بدن عریان زنان بی‌عفت شعله می‌کشید، گسترش جمعیت به نواحی دور از مرکز و برقراری ارتباط با مؤمنین غیرتمند بیرون از تهران را هم مد نظر داشتند.
(دکتر احمد گل محمدی: جمعیت فدائیان اسلام به روایت اسناد، ج۱/۴۰-۴۱٫)

_ سردار شهید محمد آرمان
برایم چادر مشکی خرید …
خواهر شهید محمد آرمان می گوید: وقتی به نه سالگی رسیدم، اولین کاری که برادرم محمد برای من انجام داد، یاد دادن نماز بود. نماز صبح را با معنی به من یاد داد و بعد دیگر نمازها را هم به همین ترتیب به من آموزش داد.
می گفت: « اگر نماز را درست یاد بگیری، برایت جایزه می خرم».
بعد برایم چادر مشکی خرید و همیشه می گفت: « حالا دیگر بزرگ شده ای و باید چادر سرت کنی و حجاب داشته باشی
مدام سفارش می کرد در رعایت حجاب کوشا باشم و نمازم را سر وقت بخوانم؛ همیشه هم با جدیت به درس هایم می رسید.
(منیره نصراللهی: فرمانده قلب ها، لشکر چهل و یک ثارالله، ص۴۶-۴۷٫)

_ سردار شهید ابوالفضل مهرابی
چادر فاطمی!  
برادر شهیدم نقل می کرد: ما ده نفر بودیم که برای گشت و شناسایی رفته بودیم. در هنگام بازگشت، راه را گُم کرده بودیم. مدت سه روز بود که آب و غذا نداشتیم.
بچه ها بسیار تشنه شده بودند، بطوری که پیراهن خود را بالا زده و روی سنگها دراز کشیده بودند و حضرت فاطمه زهرا (علیهاالسلام) را صدا می زدند.
در همان بین، یک خانم نقابدار با چادر عربی وارد آن منطقه شد که ما همه بلند شدیم و پرسیدیم: خانم! شما چه کسی هستید؟
جواب دادند: مگر شما مرا صدا نمی زدید؟ خوب! من مادرتان فاطمه زهرا هستم.
در این هنگام ایشان یک قمقمه آب را از زیر چادرشان بیرون آوردند و به ما دادند و ما همه از آن آب خوردیم و سیراب شدیم؛ در حالی که آن قمقمه پر از آب بود.
سپس حضرت فرمودند: راه این است، از این راه بروید.
راه را به ما نشان دادند. وقتی از آن مسیر رفتیم، به نیروهای خودی رسیدیم.
(خلوت خاطره ها، ص۲۸٫)

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *