یادداشت

نقش زنان در پشت پرده پیام های بازرگانی (فرهنگ مصرف گرایی)

نقش زنان در پشت پرده پیام های بازرگانی (فرهنگ مصرف گرایی)

تأثیر تبلیغات بر روی جامعه رسانه به عنوان یکی از ارکان زندگی امروز، نقش انکارناپذیری در جامعه پذیری و اعطای نقش به اعضای خود ایفا می کند و به همین دلیل محتوای آن نقشی تأثیرگذار در رسیدن به این هدف برعهده دارد. تصویری که رسانه از زن و نقش وی در ...

خبرنامه

مبارزه با بدحجابی و پخش روسری در مدرسه!

_ شهید محمد علی حدادیان
مبارزه با بدحجابی و پخش روسری در مدرسه!
فعالیت‌های سیاسی شهید محمد علی حدادیان از زمان تبعید حضرت امام خمینی در پاریس شروع شد. در این زمان او تحصیلات ابتدایی را طی می‌کرد. با وجود سن کمی که داشت در فعالیت‌های سیاسی شرکت می‌کرد. در کلاس چهارم و پنجم ابتدایی سخنانی را در مورد انقلاب و امام مطرح می‌کرد.
برای مبارزه با بدحجابی با همکاری خواهرش و چند تن از خواهران دیگر، روسری‌ هایی را تهیه و بین دانش آموزان پخش کردند و به توصیه به حجاب می پرداختند.
با این کار مدیر مدرسه، شروع به تحقیقاتی برای پیدا کردن شخصی که به چنین کاری دست زده، کرد و سرانجام در آخر سال متوجه شد که این کار با همکاری علی انجام گرفته است. در نتیجه وی را از جلسه اخراج کرده و به باد کتک و ناسزا گرفت. شکنجه‌ها به قدری فجیع بود که موجب بستری شدن علی برای چند روز شد.
با ورود علی به دوره راهنمایی فعالیت‌های وی جنبه عملی‌ تر پیدا کرد. به طوری که با پخش اعلامیه و نوارهای امام، هدایت گر دانش آموزان و مردم بود. دیری نپایید که مأموران رژیم از فعالیت‌های او آگاه شدند و با حمله به منزل و دستگیری وی، به آزار و اذیت و شکنجه ‌اش پرداختند؛ اما علی باز هم دست از فعالیت برنداشت، به طوری که فعالیت‌ هایش تا زمان پیروزی انقلاب ادامه یافت و از ویژگی های شاخص ایشان این بود که ۲۵ ماه در جبهه رزمنده بود.
(لاله های کویر(ویژه یادواره شهدای روحانی و دانشجوی گناباد)، ص۳۶-۳۷)

_ شهید عبـدالله شهـروی
به بهانه ازدواج!
خیلی دوست داشتم عبدالله را داماد کنم. چند بار به او گفتم: بابا جان ازدواج کن.
در جوابم می گفت: پدرجان ان شاء الله هر وقت جنگ تمام شد و به پشت جبهه برگشتم، ازدواج می کنم.
هر موقع که به مرخصی می آمد خواسته ام را تکرار می کردم. یک روز که به مرخصی آمد، گفتم: باباجان آرزو دارم تا زنده ام، دامادی تو را ببینم.
گفت: حالا زوده! به شوخی گفتم: اگر در انتخاب همسر مشکل داری، به دخترانی که از مدرسه بیرون می آیند، نگاه کن؛ هر کدام را که پسندیدی، بگو تا برایت خواستگاری کنم.
در جوابم گفت: چشمی که بخواهد به دختر مردم نگاه کنه، با انگشت بیرونش میارم و زیر پا له می کنم!
(خلوت خاطره ها، ص۱۸٫)

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *