یادداشت

نقش زنان در پشت پرده پیام های بازرگانی (فرهنگ مصرف گرایی)

نقش زنان در پشت پرده پیام های بازرگانی (فرهنگ مصرف گرایی)

تأثیر تبلیغات بر روی جامعه رسانه به عنوان یکی از ارکان زندگی امروز، نقش انکارناپذیری در جامعه پذیری و اعطای نقش به اعضای خود ایفا می کند و به همین دلیل محتوای آن نقشی تأثیرگذار در رسیدن به این هدف برعهده دارد. تصویری که رسانه از زن و نقش وی در ...

خبرنامه

به دلیل بازیچه بودن او را نمی بخشم

جریان عبرت انگیز دختری در کارگاه تولیدی:
کوچه …، پلاک ۱۳٫ در راه، مدام آدرس را تکرار می کردم که فراموشم نشود. پلاک ۱۳ جایی بود که برای همیشه در خاطرات من باقی ماند. زیرزمینی ۲۴ متری داشت که تولیدی غیرقانونی با سه کارگر مرد در آن مشغول بودند. آدم های بدی به نظر نمی رسیدند. همان روز اول که وارد شدم، شروع به کار کردم. کار سختی بود، اتوکشی با یک اتوی دستی آن هم در حد اتوی بخار، اما کم کم کار میاندوزی را یاد گرفتم. در رشته خیاطی تحصیل کرده بودم و کار زیاد سختی نبود. با گذشت چند ماه، دیگر کارگر ساده نبودم و پشت چرخ می نشستم.
اوایل، وضع مالی تولیدی بد نبود، اما کم کم کار به جایی رسید که همکارانم مجبور بودند شب کاری کنند و من که نمی توانستم تا دیر وقت بمانم، جمعه ها را هم کار می کردم و تا می توانستم کارها را جلو می انداختم. همان سال شب عید وقتی داشتیم کارها را تمام می کردیم، اکبر آقا صاحب تولیدی از من خواست تا هنگام بازگشتش در تولیدی بمانم. کاش هرگز از این کار را نمی کردم. بعد از این که همه رفتند، خودم را با تمیز کردن و جمع و جور کردن تولیدی سرگرم کردم. وقتی آمد، همه کارها تمام شده بود، بعد از کمی صحبت کردن، سیگاری آتش زد. از او پرسیدم چرا از من خواسته تا آخر وقت بمانم. روی میز برش نشست و ناگهان پرسید: خانم س. می توانم با شما رفیق باشم؟
یک لحظه جا خوردم و ماتم برد. پرسید: چرا رنگت پریده؟!
گفتم: از شما تعجب می کنم و از پشت میز برش رفتم و روی مبل نشستم.
پرسید: می توانم کنارتان بنشینم و بی این که منتظر جواب بماند، خود را روی مبل رها کرد. خودم را جمع و جور کردم، اما او به سرعت خودمانی شد. زود بلند شدم و وسایلم را برداشتم که خارج شوم، اما جلوی راهم را گرفت و …
وسط کوچه رسیده بودم که صدای بوق ماشینش را شنیدم. خواست سوار شوم تا با من صحبت کند. اول اعتنا نکردم، ولی بعد از این که اصرار کرد، سوار شدم و در صندلی عقب جا گرفتم. بعد از مدتی خواست جلو بنشینم تا کسی شک نکند.
پرسیدم: چرا ازدواج نمی کنی؟ گفت: قصدش را دارم. پرسیدم: با کی؟ گفت: کسی که کنارم نشسته است. و گفت درباره من تحقیق کرده است. آخرین شب سال ۸۰ بود، هر چه به او گفتم من به درد او نمی خورم، قانع نشد. بعد از آن، شب ها مرا به منزل می رساند و صبح ها دنبالم می آمد و مرا سر کار می برد. همان روزها فهمیدم صبحانه نمی خورد، چون وقتش را ندارد. به همین دلیل صبح ها صبحانه و چای آماده می کردم و روی میز کار می گذاشتم. نسبت به این موضوع احساس مسؤولیت می کردم. ظهرها همه منتظرش می ماندیم تا با هم ناهار بخوریم. ماه محرم تمام می شد و هنوز تکلیف من روشن نشده بود.
یک روز موضوع را به او گفتم. گفت: منتظر است ماه محرم تمام شود. یک شب با اصرار، اجازه من را از مادرم گرفت که شب را پیش او بمانم و کمی پس از آن فهمیدم او رازی را از من پنهان می کند. او پیش از این ازدواج کرده بود و از همسرش جدا شده بود. حاصل ازدواج او، فرزندی چهار ساله بود که حالا همسرش می خواست سرپرستی اش را خود به عهده بگیرد. از او دلگیر شدم، ولی گفت این مسأله لطمه ای به زندگی ما نمی زند. حس می کردم مرا بازیچه قرار داده است. این را وقتی فهمیدم که قاضی دادگاه پس از شکایت همسرش، رأی داد باید با هم زندگی کنند و او ناچار به رجوع شد. کم کم نسبت به من سرد می شد و عشق و علاقه اولیه اش را از دست می داد.
یک روز که با همکارها شوخی می کردیم، با ما دعوا کرد که کسی حق خندیدن و شوخی ندارد. وقتی من اعتراض کردم، گفت اگر ناراحتی، سر کار نیا. مدتی سرکار نرفتم. تا این که تماس گرفت بروم و تصفیه حساب کنم. گفتم برای پول کار نمی کردم، اما او با اصرار، تمام حقوقم را پرداخت کرد. از خدا می خواهم خودش قضاوت کند. من هیچ وقت او را به دلیل کاری که با من کرد، نمی بخشم.
خانم ف. س! همان طور که خواسته بودی سرگذشتت را نوشتیم تا دوستان جوان و نوجوانی که به دنبال کار می گردند، بیشتر دقت کنند.
سن شانزده تا بیست سالگی، مرحله نوجوانی و غلیان عواطف است. در این سن، نوجوان احساس استقلال و هویت جنسی را تجربه می کند و محیطی که در آن قرار دارد، می تواند او را شکننده یا پر استقامت کند. قرار گرفتن دختر نوجوان، در محیطی کاملاً مردانه، امنیت او را به خطر می اندازد تا جایی که نخستین تجربه اشتغال برای او تلخ و آزار دهنده می شود. اعتماد به نفس و حس استقلال در نوجوانان، حس مثبتی تلقی می شود، مشروط بر این که از واقع بینی و احتیاط دور نشوند. از والدین انتظار می رود تجربیات مفید خود را به موقع در اختیار نوجوانان خود قرار دهند تا خدای ناکرده عمری پشیمان به بار نیاید.

(شکار جوانان، جلد ۱، ص ۸۹-۹۳)

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *