یادداشت

نقش زنان در پشت پرده پیام های بازرگانی (فرهنگ مصرف گرایی)

نقش زنان در پشت پرده پیام های بازرگانی (فرهنگ مصرف گرایی)

تأثیر تبلیغات بر روی جامعه رسانه به عنوان یکی از ارکان زندگی امروز، نقش انکارناپذیری در جامعه پذیری و اعطای نقش به اعضای خود ایفا می کند و به همین دلیل محتوای آن نقشی تأثیرگذار در رسیدن به این هدف برعهده دارد. تصویری که رسانه از زن و نقش وی در ...

خبرنامه

گروگانگیری و قتل دختر دانشجو توسط دوست اینترنتی

یکی از روزهای تابستان سال ۷۸ دختر و پسر جوانی از طریق اینترنت با هم آشنا می شوند. پسر جوان قبل از آشنایی با «مامک» – دوست اینترنتی- زندگی مشترکی را تجربه کرده که پس از به دنیا آمدن یک دختر با شکست مواجه شده است. او دو سال قبل از آشنایی اینترنتی با «مامک» از همسرش جدا شده بود.
ارتباط بین «مامک» و «آرش» آن قدر صمیمانه می شود که «مامک» گذشته او را می پذیرد. آن دو با هم تصمیم به شروع یک زندگی مشترک می گیرند، ولی این نقطه تاریک در زندگی آرش باعث می شود تا این مسأله با خانواده ها در میان گذاشته نشود.
اما راز شکست گذشته آرش برای خانواده مامک روشن می شود و مخالفت با ازدواج آن دو بالا می گیرد. آرش پس از چند بار تقاضای ازدواج با مامک شروع به تهدید خانواده مامک می کند.
در نخستین روزهای پاییزی در حالی که مزاحمت های آرش روز به روز بیشتر شده، پدر و مادر مامک دور از چشم دخترشان تصمیم می گیرند تا برای رهایی از مزاحمت های آرش از وی شکایت کنند. شامگاه بیستم مهرماه آرش تصمیم به خواستگاری توأم به تهدید مامک می گیرد.
او خود را پشت در آپارتمان طبقه سوم می رساند و در حالی که فریاد می زند، می خواهم با مامک ازدواج کنم یا این که اجازه دهید با مامک پنج دقیقه صحبت می کنم … تهدیدات خود را بیشتر می کند.مادر مامک صبح روز بعد با شکایت در شعبه ۲۱۷ مجتمع قضایی شهید بهشتی حکم جلب آرش را دریافت می کند. مأموران کلانتری ۱۲۵ یوسف آباد آرش را دستگیر می کنند.
آرش سه روز را در بازداشت می گذراند و با رضایت مادر مامک و سپردن تعهد این که دیگر برای خانواده مامک مزاحمت ایجاد نکند، آزاد می شود.
خانواده مامک تصمیم می گیرند برای دور کردن دختر بیست و شش ساله شان از این فضا او را که تازه دوران کارشناسی اش را در رشته کامپیوتر به پایان رسانده، راهی ارمنستان می کنند تا در آنجا دوران کارشناسی ارشد را طی کند.
با این تصمیم اوایل تابستان مامک به ارمنستان سفر می کند و در یکی از دانشگاه های این کشور مشغول به تحصیل می شود.
هفته گذشته مامک پس از شش ماه دوری از خانواده وارد تهران می شود تا دیداری تازه کند و پس از پایان تعطیلات برای شروع ترم جدید به ارمنستان باز گردد. خانواده مامک که رابطه بین مامک و آرش را پایان یافته تلقی می کردند، شامگاه چهارشنبه گذشته با تعجب آرش را با قمه ای در دست برابر در آپارتمان خود می بینند.
آژیر خودرو گشت کلانتری در خیابان ۲۹ بزرگراه کردستان خبر از حادثه ای می دهد. رئیس کلانتری یوسف آباد پس از حضور در محل، بلافاصله خود را به آپارتمان طبقه سوم می رساند. چند زن در ساختمان با دیدن پلیس اتاقی را که در آن دختر خانواده به گروگان گرفته شده، نشان می دهند. هیچ صدایی از پشت در اتاق شنیده نمی شود. مأموران پلیس برای این که بتوانند راهی برای آرام کردن گروگان گیر بیابند، در مرحله اول از مادر خانواده می پرسند، گروگان گیر را می شناسید؟
زن که شوکه شده، می گوید: او آرش است. از سه سال پیش به دخترم مامک علاقه مند شده ولی ما به خاطر شکست در زندگی قبلی اش با ازدواجشان مخالف بودیم و حالا این حادثه رخ داده است.
او چگونه وارد خانه شد؟
به همراه دو دختر و مادر شوهرم در خانه نشسته بودیم که زنگ خانه به صدا درآمد و مادر شوهرم پس از پاسخ دادن به آیفون گفت: پستچی آمده و از خارج برایمان بسته آورده است. همین را گفت و به سوی در رفت. چند لحظه بعد صدای فریادهای مادر شوهرم را شنیدم. دختر کوچکم «مگی» – بیست و سه ساله- برای کمک به مادربزرگش به سمت در دوید، همان لحظه صدای ناله دخترم مگی را شنیدم. مامک که تا این لحظه ساکت بود، به سرعت از پله ها پایین رفت. چند لحظه بعد آرش در حالی که زیر بغل مامک را گرفته بود، به آرامی وارد آپارتمان شد. مامک دست روی شکمش گذاشته بود. از میان انگشتانش خون سرازیر شده بود. وحشت زده به سوی آرش دویدم و با فریاد از آرش خواستم تا دخترم را رها کند. اما او با یک حرکت دست ضربه محکمی به سرم زد و مرا به گوشه ای پرت کرد. در حالی که مامک را می کشید، به درون یکی از اتاق ها برد و در را از پشت قفل کرد.
در حالی که رئیس کلانتری از مادر مامک بازجویی می کند، یکی از افراد نیروی انتظامی پشت در اتاقی که دقایقی قبل قفل شده، از گروگان گیر می خواهد که در را باز کند. وقتی هیچ صدایی از داخل اتاق شنیده نمی شود، رئیس کلانتری به مأموران دستور شکستن در اتاق را می دهد. مأموران پلیس با وارد شدن به اتاق با صحنه یک جنایت روبرو می شوند. مامک در حالی که دستان خونی اش را روی سینه گذاشته در گوشه اتاق افتاده و هیچ حرکتی ندارد. گوشه دیگر اتاق آرش در حالی که چاقو در سینه اش فرو کرده، چشم به در اتاق دوخته و با دیدن مأموران چشمانش را می بندد. مامک در همان لحظه اول جان سپرده است و آرش که هنوز نفس می کشد به بیمارستان انتقال داده می شود.
قاضی کشیک جنایی پس از اطلاع از ماجرای جنایت، بلافاصله به محل حادثه اعزام می شود و تحقیقات قضایی خود را آغاز می کند. مأموران در گزارش خود به کشیک جنایی با اشاره به این که اقدام این جوان و حضور پلیس تنها چند دقیقه طول کشیده، اعلام می کنند که وی با قصد قبلی برای این جنایت وارد ساختمان شده است.
یکی از همسایگان در بازجویی می گوید: وقتی سر وصدا را شنیدم به راهرو رفتم و مامک را دیدم که سراسیمه از پله ها به طرف پایین می رود و مدام آرش را صدا می زند. چون مرد جوان را با چاقویی در دست دیدم سعی کردم دست مامک را بگیرم و به داخل آپارتمان خودم بکشم ولی مرد مهاجم سر رسید و با تهدید چاقو از من خواست مامک را رها کنم. خیلی ترسیده بودم، ضربه چاقوی مرد مهاجم به شکم مامک باعث شد تا دست او را رها کنم.
قاضی کشیک بلافاصله پس از تحقیقات محلی جهت بازجویی به بیمارستان میرود و پس از مداوای آرش توسط پزشکان بازجویی از او را آغاز می کند. آرش در آغاز بازجویی می گوید: کاش من هم مرده بودم. مهندس کامپیوتر هستم و سی سال دارم. با مامک توسط اینترنت آشنا شدم. ما به هم خیلی علاقه مند بودیم، خانواده اش هم در جریان بودند اما از زمانی که آنان متوجه شدند من قبلاً ازدواج ناموفقی داشته ام، مخالفت خودشان را اعلام کرده بودند. ولی علاقه ما نسبت به هم روز به روز بیشتر می شد. چند ماه گذشته بود وقتی برای صحبت کردن به در خانه شان رفتم به زندان افتادم تا این که …
سه شنبه بود به مامک ایمیل زدم و به او خبر دادم که فردا به خانه تان می آیم تا تو را ببینم. چاقویی برداشتم و زیر کاپشن ام پنهان کردم. پشت آیفون خودم را پستچی معرفی کردم. مادربزرگ مامک در را باز کرد، او را به عقب هل دادم. خواهر مامک را دیدم می خواست مانع عبور من شود، با چاقو ضربه ای به شکمش زدم و او را زمین انداختم.
مامک در راه پله ها به من رسید. مرد همسایه می خواست به مامک کمک کند. اما او را تهدید کردم او ترسید و کنار رفت. مامک فریاد می زد آرام باش! قرارمان این نبود! او از پشت پنجره مرا و برخوردم را با مادربزرگ و خواهرش دیده بود. برای این که او را ساکت کنم یک ضربه با چاقو به شکمش زدم. او را به طرف آپارتمانشان کشیدم. مادر مامک جلوی در آپارتمان ایستاده بود. وقتی ما را دید شروع به فریاد زدن کرد، با دسته چاقو ضربه ای به او زدم. مامک را به اتاق کشاندم و در را از پشت قفل کردم. تختخواب را به در تکیه دادم تا مانع باز شدن آن شود.
وی در ادعای های خود ادامه داد: مامک از من خواست تا کار را تمام کنم! او چاقو را از من گرفت و ضربه ای به خود زد! بعد چاقو را به من داد و من چند ضربه به او زدم. با ناله ای ضعیف روی زمین افتاد. چاقو را در دست گرفتم و این بار به خودم زدم و در انتظار مرگ روی زمین دراز کشیدم که مأموران سر رسیدند. قاضی پرونده با توجه به تناقض گویی های متهم و اظهارات شاهدان عینی حادثه، تحقیقات ویژه ای را در دستور کار مأموران پلیس قرار داده است. (ایران، ۵/۱۱/۸۱) (شکار جوانان، جلد ۱، ص ۱۸۵-۱۹۵)

    یک پاسخ به “گروگانگیری و قتل دختر دانشجو توسط دوست اینترنتی”

    1. […] گروگانگیری و قتل دختر دانشجو توسط دوست اینترنتی – &#82… […]

    پاسخ دهید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *